تبليغاتX
ناروزنامه نگار - پايان آرمان انگاري(1)

ناروزنامه نگار

آدم آورد بدین دیر خراب آبادم

هميشه پايان هر موج از آغاز آن آموزنده تر است. اين كه بداني چه چيز باعث افول مي شود، در مواقع خطر بيشتر به كار مي آيد، براي شروع كافي است كه بخواهي و راه بيفتي كه "خود راه نمايت كه چون بايد رفت" اما آن زمان كه از پاي مي نشيني ديگر كسي حال و حوصله اين را ندارد كه از تو بپرسد چرا نشسته اي.

حاشيه نرويم، وقتي افق ها غبار آلود مي شود و گرد و غبار صبحگاهي حتي تا صلوه ظهر هم مي مياند. ديگر دغدغه آدم ها ديدن جلوي پايشان است كه زمين نخورند، حالا اين كه دو كوچه آن طرف تر چه مي گذرد چه چه اهميتي دارد وقتي ممكن است كه هر لحظه در مقابلت چاهي باشد.

در چنين حالتي تنها يك چيز دور باطل را مي شكند، ديوانگي يا عاشقي، كه از جان بگذري و از چاههاي سر راه و خودت را به آن سوي غبار برساني. مخلص كلام اين است كه هوا بدجور غبار گرفته كسي پيدا شود و افق را نشانمان دهد، لطفا.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 4:28  توسط مصطفی حریری  |