تبليغاتX
ناروزنامه نگار

ناروزنامه نگار

آدم آورد بدین دیر خراب آبادم

بس است دیگر، چرا دست از سر ما برنمی داری. حتی حالا هم که رفته ای و همه می خواهند- یعنی سعی می کنند- که فراموشت کنند. هر چه از تو باقی مانده است آزار دهنده است. نامت، یادت، اینها که خدا را شکر در حال رفتنند. اما حتی چهار راه سیروس و آن پیچ لعنتی... خدایا چه می گویم! حتی قنادی آن پیرمرد هم آزار دهنده است. بس است دیگر. نمی دانم چرا آن تابلوی بزرگ بالای قنادی را عوض نمی کنند که هر روزی که از جلوی آن رد می شوم اسمت را توی چشمهایم فرو نکند. بس است دیگر احمد، چرا نمی روی و به تاریخ نمی پیوندی تا خیال ما را هم راحت کنی. چرا نمی شوی یک اسطوره خاموش. تو حتی اسطوره هم نیستی. اسطوره ها در قلب ملتها جا دارند و تو کجایی، هیچ جا نیستی. گم شده ای. در دره های مریوان، پشت صخره های پاوه. در دامنه "تپه تانکی1" و شاید "علی گره زد2" یا شاید هم پشت آخرین پست بازرسی "برباره3". تو را گم کرده اند و چه خوب.

گفتم توهیچ جا نیستی و باور کن که نیستی جز بر تابلوی قنادی پدرت و حالا بر تابلوی پادگان خاموش و غریب دو کوهه. و من مانده ام و یک اسم. من مانده ام و کوهی خاطرات خاک خورده ی مشتی مجنون بیابانی؛ که خودشان هم نمی دانند کجای تاریخ جا مانده اند و ساعتشان در کدام لحظه از حرکت باز ایستاده. من مانده ام و اشک های تو برای حسین قجه ای که پیشانی اش را برای اثبات مظلومیت اش به تو سوراخ شده هدیه داد. یادت هست؟

من مانده ام و زندان غربت کردستان آن زمان که مسیحش4 را این بار به واقع به صلیب کشیدند. من مانده ام و آن بسیجی که کشان کشان بالای بلندی کشاندیش و افق را و جای علمش را به او نشان دادی5. علمدار! پس کجاست علَم؟

باز هم چهار راه سیروس و قنادی پدرت" متوسلیان یزدی" شده است آینه دق! و  همین، خدا را شکر که تو را اتوبان نکرده اند، خدا را شکر که میدان و مدرسه نشده ای؛ خدا را شکر که یک سره از یادها رفته ای، رفته ای و به تاریخ پیوسته. حتی تاریخ هم دربرابرت سکوت کرده و سهم ما شده است همان خاطرات خاک گرفته.

پا نوشت ها:

1-      یکی از بخشهای منطقه عملیاتی فتح المبین

2-      یکی از بخشهای منطقه عملیاتی فتح المبین

3-      محل پست ایست و بازرسی شبه نظامیان فالانژ در حومه بیروت که احمد متوسلیان و یارانش در همین مکان ربوده شدند

4-      مسیح کردستان؛ لقب شهید محمد بروجردی، رجوع کنید به کتاب آذرخش مهاجر اثر حسین بهزاد؛ بخش خاطره شهادت بروجردی و رسیدن خبر به احمد متوسلیان

5-      رجوع شود به همان کتاب قبلی؛ خاطره در انتهای افق

بعد التحریر: کاش می شد درباره او نوشت. اما یادش قلم می شکند و کمر. شاید دیگران بتوانند بگویند و این قلم بتواند روایت کند، شاید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 16:0  توسط مصطفی حریری  | 


اخلاق بنتهامی و کشاکش سیاسی

وقتی جرمی بنتهام در تعریف اصول اخلاقی اش خیر اخلاقی را با لذت مساوی و مساوق گرفت به خوبی می دانست در آینده نظام اخلاقی که او طراحی می کند چه ثمراتی را به دنبال خواهد داشت.قانون سودمند توجیه وسیله از طریق هدف ثمره اصلی این نظام اخلاقی در دنیای سیاست بود. بر این مبنا صاحبان قدرت با استفاده از ابزارهای در دسترسشان برای رسیدن به هدف مطلوب هر کاری را ممکن بود به انجام برسانند. حال این ابزار هر چه می خواهد باشد، نهایتا کار به جنگهای تمام عیار می کشید؛ یا جنگهای فیزیکی یا جنگهای روانی.
در یکی دو سال اخیر اوج چنین رویکردی را در برخی از گروههای خواهان قدرت در کشور می توانیم ببینیم. حضور دکتر محمود احمدی نژاد در جایگاه ریاست جمهوری بسیاری از انگیزه های خفته را بیدار کرد. صف بندی گروههای سیاسی در برابر دولت نوپای احمدی نژاد که آرزوی طرحی نو در انداختن را در سر داشت از همان روزهای آغازین خبر از جنگی قریب الوقوع می داد. جنگی که در همان روزهای اول ماموریت احمدی نژاد آغاز شد. جنگ رسانه ای!

جنگ رسانه علیه دولت نهم و همه مردان رییس جمهور

تقریبا همه رسانه های مکتوب کشور به جناح منتقد دولت پیوستند و از سوی دیگر صدا و سیما نیز به عنوان رسانه ملی تصمیم گرفت له یا علیه هیچ یک از دو طرف وارد معرکه نشود یا اینکه حداقلّ طرفداری مستقیم و تبلیغاتی از دولت داشته باشد.از دیگر سو اوضاع در دنیای مجازی نیز بهتر  نبود. سایت های پرمخاطب تصمیم به صف آرایی در مقابل دولت گرفتند و روزانه به صورت رسمی مطالب متنوعی را در انتقاد از دولت منتشر کردند؛ ناگفته واضح است که پاسخ گویی به انتقاد نسبت به طرح آن نیازمند توان دو چندان است.
در مقابل در اردوگاه رسانه ای دولت خبری از نیروهای مجرب رسانه ای آنچنان که باید باشد نبود، و همین امر کار را سخت و صعب می کرد. روزنامه ایران نیز به سرعت به دلیل یک اشتباه سهوی گرفتار بحرانی ملی شد و چنان کمرش زیر بار این بحران شکست که تا مدتها نتوانست قامت راست کند. خبرگزاری جمهوری اسلامی نیز زمینه پوشش  فضای بوجود آمده را نداشت. چرا که نه ساختار آن توان ورود به چنین جبهه ای را در خود داشت و نه از نیروهای کاملا همسو با آرمانهای دولت نهم بهره می برد.تمام توان رسانه ای دولت خلاصه می شد در یکی دو سایت اینترنتی و زنجیره ای از وبلاگ ها که توسط هواداران دکتر محمود احمدی نژاد اداره می شد. در چنین شرایطی با افزایش فشارهای بی حد و حصر رسانه ای مخالفین  هواداران دولت نهم خود را برای رودررویی با جریانهای مخالف دولت نهم آماده کردند.
آنچنان که گفته شد دولت به صورت مستقل نتوانست رسانه هایی را برای اطلاع رسانی و مقابله با شبهه پراکنی مخالفین سامان دهد و همین مساله باعث شد تا این مهم را هواداران جوان رسانه ای دولت بر عهده بگیرند. البته جوان از آن جهت است که سابقه فعالیت رسانه ای آنها به سالهای شکل گیری آبادگران و حضور دکتر احمدی نژاد در شهرداری تهران باز می گشت. ناگزیر در برابر همه این تهاجمات، قشری جوان و نوپا در حوزه رسانه قد علم کردند.
اولین تجربه در این مسیر پس از راه اندازی سایت های انتخاباتی، راه اندازی سایت خدمت بود. که در نهایت به شکل گیری سایت خبری رجا منجر شد.
با این همه یاران جوان رسانه ای دولت مشکلات فراوانی را در پیش داشتند؛ هر چند تا حدودی به دلیل آشنایی های قبلی با سایت های اینترنتی به شیوه های رسانه ای در اینترنت تسلط داشتند اما در در عرصه اطلاع رسانی همچنان دچار ضعفهای جدی و تاثیر گذار بودند.
مشکل اینجا بود که آنها هیچ گاه در برابر هجوم رسانه ای اینچنینی قرار نگرفته بودند. رسانه های منتقد که اغلب به جریانهای دوم خردادی تعلق داشت در طول سالهای استیلایشان بر مدیریت فرهنگی و رسانه ای کشور، به خوبی با حرکات آفندی و پدافندی آشنا شده بودند. و این درست در سالهایی صورت می گرفت که این مدافعین دولت جدید یا مشغول درس و دانشگاه بودند و تنها فعالیت سیاسی شان محدود به شرکت در برنامه های محدود بسیج دانشجویی می شد و  دسته معدودی  از آنها نیز که در رسانه های منتقد دوم خرداد مشغول به فعالیت بودند به دلیل استحکام موضع این معدود رسانه ها با احساس خطر جدی روبرو نبودند. این در حالی است که در همان سالها جریان های همراه با دولت دوم خرداد، در عین در دسترس داشتن امکانات و حمایت های دولتی و خصوصی در فضای پر تنش آن زمان بارها مانورهای تدافعی و تهاجمی انجام داده و به محیط و ابزار رسانه ای آشنا و مسلط شده بودند.

استراتژی رد و کتمان

 بالاخره دو جریان رسانه ای  در مقابل هم صف آرایی کردند. رسانه ای های حرفه ای و مدافعین آماتور. مشکل اصلی در این نبرد چه بود؟ هر چند در نگاه اول، کمبودهای کمّی در حوزه رسانه برای مدافعین دولت، مشکل اصلی ، محسوب می شد؛ لیکن پیش از این، مشکل متد مقابله هنوز لاینحل باقی مانده بود. جریان منتقد علاوه بر توانایی هایی که در بعد فرم و قالب رسانه و ژورنالیسم کسب کرده بود، توانسته بود متدی را هماهنگ با آرمانها و چشم انداز آینده اش برای فعالیت رسانه ای تعریف کند و بر اساس آن تمام فعالیت های رسانه ای خود را سامان دهد.اما در جبهه مقابل در حوزه اطلاع رسانی و پاسخ به انتقادات و شفاف سازی و در نهایت دفاع از دولت هیچ روش تولید محتوای مشخصی وجود نداشت. لذا در چنین شرایطی سهل الوصول ترین راه برگزیده شد؛ پاک کردن صورت مساله!
ماجرا از این قرار بود که مدافعین تصمیم گرفتند از اساس صورت مسائلی را که منتقدین طرح می کنند به طور کامل پاک کنند. این حرکت ابتدا با رد انتقادات مغرضانه آغاز شد و البته با کمی اعتماد به نفس -که از امتیازات این مجموعه جوان بود- به نتایج اولیه نیز رسید.روش کار این بود که از اساس موضوع مورد مناقشه رد می شد، و انگار نه انگار که چنین مساله ای وجود دارد، اما زمانی مساله جدی شد و آن روی سکه استراتژی رد و کتمان خود را نشان داد که دایره این رد کردن ها به منتقدین غیر مغرض نیز تعمیم یافت. در حوزه انتقاد مغرضانه از انجایی که پای استدلال منتقد مغرض از اساس می لنگید رد آن آنچنان در میان نخبگان واکنشی ایجاد نمی کرد، اما زمانی که یک انتقاد ساخت یافته و دقیق مورد کتمان قرار می گرفت، موضوع به شکل دیگری نمایان می شد؛ این تعمیم یافته گی در رد انتقادات البته ریشه در شور و حرارت و اندکی عجله مدافعین داشت. برخورد احساسی با موضع دفاع از دولت باعث می شد که حب و بغض جای برخورد منطقی را بگیرد.

ژورنالیسم انتسابی

اما از طرفی ضعف حرفه ای نیز پس از چندی خود را آشکار کرد. اگر در مرحله اول ضعف متدیک و خالی بودن جبهه مدافعین از نیروهای فکری و تحلیل گر ضربه اولیه را بر این جبهه وارد ساخت در مرحله دوم عدم آشنایی با کافی با خصوصیات ژورنالیسم ضربه دوم را وارد و ضربه اول را کامل کرد. در حالی که رسانه های ضد دولت با مصداق سازی و پرداخت های حرفه ای هر روز جبهه ای جدید باز کرده و در عین حال پرستیژ بی طرفی خود را حفظ می کردند، در مقابل، خلا موجود در فرمهای ژورنالیستی جبهه مدافعین را به سمت نوعی ژورنالیسم انتسابی سوق داد. ژورنالیسم انتسابی در اینجا در حقیقت به معنای کنار گذاشتن تحلیل گری و استفاده بی حد و حصر از ابزار نسبت است. در حالی که جناح ضد دولت هر روز با تولید تحلیل های جدید بر انباشته های استدلالی خود می افزود و پروسه تولید استدلال را برای نا کارآمد نشان دادن دولت آغاز کرده بود، باز هم مدافعین ساده ترین راه را برگزیدند؛ نسبت دادن صفات و پسوند و پیشوند ها به جریانات مخالف و در نهایت ارائه خبرهای تحلیلی در توجیه این انتسابات. از یک سوهر روز پرستیژ عقل گرایی مخالفین آراسته تر می شد و از سویی مدافعین به رغم توفیق نسبی و اولیه شان در ایجاد امواج اجتماعی در نسبت دادن برخی صفات و افعال به جریانات مختلف پس از چندی به غیر عقلایی بودن متهم و این انتسابات به احساسی بودن جریان منتسب شد.هر چند در بسیاری از موارد این انتسابات از سوی جریان مدافع دولت به حق بود اما به دلیل ضعف استدلال مدافعین مهر تخریب و احساسی بودن می خورد.

 

در برابر ماکیاولیسم

خطرناک ترین بخش ماجرا زمانی نمایان که هجمه های مخالفین پر حجم تر و سنگین تر شد. در چنین شرایطی جریان مدافع که تا پیش از این نیز چنانچه اشاره شد از احساسی بودن در برخوردها و تحلیل ها رنج می برد با هجمه ای ماکیاولیستی از طرف مخالفین دولت رو برو شد. هجمه ای که طراحان آن از هر ابزاری در جهت نیل به اهدافشان استفاده می کردند. کافی بود که یک اشتباه کوچک و معمولی واقع شود. فردا رسانه های مخالف از همان اشتباه سهوی چون کاه، کوهی برای نقد دولت ساخته و البته در این مسیر هیچ گونه مانعی در برابر خود نمی دیدند؛ به عبارتی در این موضوعات برای برخی جریانات مخالف دولت اخلاق معنا و مفهوم خاصی پیدا نمی کند. در چنین شرایطی یک بار دیگر ساده ترین راه حل، که حالا دیگر انتخاب ساده ترین راه به سنت تبدیل شده،از طرف مدافعین مورد توجه قرار می گیرد. اگر مخالفین -که بر حق نیستند- هیچ مانع و توجیهی در برابر خود نمی بینند چرا ما چنین نکنیم؟ در این شرایط مدافعین در مسیری بسیار خطرناک وارد شده اند. فراموش کردن اخلاق رسانه ای زمینه را برای آسیب های بعدی آماده می سازد.
تعمیم روش فوق- یعنی حذف اخلاق و حصارهای اخلاقی برای حذف مخالف که در حقیقت میراث مخالفین دولت است - برای منتقدین غیر مغرض و درون گفتمانی، در دراز مدت زمینه را برای متهم شدن دولت فراهم می آورد؛ این بار این اتهام نه تنها از سوی مخالفین مغرض که از سوی منتقدین همراه اما رانده شده، طرح خواهد شد. این یک خطر است که متاسفانه با وقایع اخیر به فعلیت رسیده است. برخورد حذفی با دکتر عماد افروغ می تواند طلیعه ای از به فعلیت رسیدن این خطر باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 16:12  توسط مصطفی حریری  |