تبليغاتX
ناروزنامه نگار

ناروزنامه نگار

آدم آورد بدین دیر خراب آبادم

دو روزی که نه، بیش از اینها می گذرد که فرصت نبشتن در این لوحه سیاه فراهم نشد و ما ماندیم و روزهای سکوت – به قول دوستان دیجیتال- و البته مگر فرقی هم در میان است که چند خط نبشته ما موجی کوچک در این دریای مواج ایجاد می کند. هر چه هست دلخوش کنکی مزیدخو رنگ کردنی مضاعف.

اگر مثنوی را حسام الدین چلبی است مشاورت مر جلال الدین بلخی را؛ این لوحه های دیجیتال [عجب تعبیر پسا سنتیی] را یادداشتهای دوستانش زنده و جاری نگاه می­دارد. باز هم عجب قیاسی – کز قیاسش خنده آمد خلق را. هر چند التفات چندین باره دوستان و همگنان بر شماره یادگار نبشته­ها و به تبعش امید نگارنده افزود؛ لیک خود خوب داند که از ابتدا کارگران در این مکام مشغول کار بوده­اند. خداوند شفای عاجل عنایت فرماید و سلامت نفس و عقل و جسم دهاد مر او را!

خموش

خواستم به بهانه سالگرد عروج روح اللهی چیزی گفته باشم. وجدانم پس از سالها خمیازه­ای کشید که فلانی به قدر دهانت کلام را لغلغه کن. و چیزی باقی نماند جز لب فرو بستن و دم بر نیاوردن – که بزرگان گفته­اند در این موارد بهتر آن است که سر به سر وجدان نگذارد که کار بیخ پیدا می­کند و ممکن است رازهایی را بر زبان آورد که باقی مانده آبرو را که حضرت ستار العیوب نگاه دار آن بود به طرفه العینی بر باد دهد.

و در نهایت نماند بهانه ای برای شکستن شیشه سکوت؛ ما ماندیم و حدیث نفسی تکراری. باشد که خداوند در گذرد، از آنچه رفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 2:9  توسط مصطفی حریری  |