اگر مثنوی را حسام الدین چلبی است مشاورت مر جلال الدین بلخی را؛ این لوحه های دیجیتال [عجب تعبیر پسا سنتیی] را یادداشتهای دوستانش زنده و جاری نگاه میدارد. باز هم عجب قیاسی – کز قیاسش خنده آمد خلق را. هر چند التفات چندین باره دوستان و همگنان بر شماره یادگار نبشتهها و به تبعش امید نگارنده افزود؛ لیک خود خوب داند که از ابتدا کارگران در این مکام مشغول کار بودهاند. خداوند شفای عاجل عنایت فرماید و سلامت نفس و عقل و جسم دهاد مر او را!
خموش
خواستم به بهانه سالگرد عروج روح اللهی چیزی گفته باشم. وجدانم پس از سالها خمیازهای کشید که فلانی به قدر دهانت کلام را لغلغه کن. و چیزی باقی نماند جز لب فرو بستن و دم بر نیاوردن – که بزرگان گفتهاند در این موارد بهتر آن است که سر به سر وجدان نگذارد که کار بیخ پیدا میکند و ممکن است رازهایی را بر زبان آورد که باقی مانده آبرو را که حضرت ستار العیوب نگاه دار آن بود به طرفه العینی بر باد دهد.
و در نهایت نماند بهانه ای برای شکستن شیشه سکوت؛ ما ماندیم و حدیث نفسی تکراری. باشد که خداوند در گذرد، از آنچه رفت
