چه کار مزخرفی است این وبلاگ نویسی!!
البته باید کپی رایت را رعایت کرد٬ کپی رایت این جمله هم به نام رضا امیرخانی در رمان "من او" ثبت شده٬ هر چند آنجا به جای وبلاگ نویسی گفته است نویسندگی....
اما از این تعارفات که بگذریم بی خود تر از این یک کار پیدا نمی شود٬ بخصوص اگر ساعت سه و نیم نیمه شب بی خوابی به سرت بزند و بیایی بنشینی و بنویسی٬ بخصوص اگر تا بوق سگ کنار خیابان ایستاده باشی و گذشته ها را مثلا مرور کرده باشی و بخصوص اگر ...
به خاطر همین چیزهایش می گویم مزخرف است٬ مزخرف تر از روزنامه نگاری. آخر به کسی چه مربوط که من در زندگی خصوصی ام چه می کنم٬ چه اهمیتی دارد که دیشب من شام چه خوردم؟ یا دو ساعت پیش چه حسی داشته ام یا دو روز پیش چه اتفاقی برایم افتاده است.
یادش بخیر٬ استادی عزیز و بزرگوار می گفت روزی خانه ها اندرونی و بیرونی داشتند٬ بعد شدند آپارتمان که تنها میان کوچه و اندرونی خانه - یعنی خصوصی ترین بخش آن تنها یک در حایل شد و حالا آپارتمان ها فلت می شوند و پس فردا استودیو.
زندگی خصوصی توی سرش بخورد٬ ریاکاری از همه وجناتش پیداست. می نویسی تا بخوانند و بشنسانندت و آخر هم کلی تعریف کنند و تو نیشت را تا بناگوش باز کنی که"این منم طاووس علیین شده" دیگر بیچاره حواسش نیست او را به بازی گرفته اند که بازی کند درباره خودش بنویسد٬به خودش مشغول باشد و حدیث نفس خود را دامن بزند تا به آنچه باید بیاندیشد حتی لحظه ای فکر نکند.