تبليغاتX
ناروزنامه نگار

ناروزنامه نگار

آدم آورد بدین دیر خراب آبادم

استاد مصطفی مستور

اشاره:
اولین کتابی که از او خواندم "روی ماه خداوند را ببوس" بود و بعد از آن یکی دو داستان کوتاهش را در مجله کیان خواندم.البته در آرشیو ماهنامه سوره. حاشیه  گفتگوی نسبتا مفصلی که در ادامه می خوانید، پس از انتشار کتابهای "چند روایت معتبر" و "عشق روی پیاده رو " انجام شده بحث در مورد یکی دو داستان مجموعه عشق روی پیاده رو بود که شباهت زیادی به فیلمفارسی پیدا کرده بود و تازه بحثمان گل انداخته بود که آقای مستور تلفنا-غلط تر از این نمی شد - احضار شدند و گفتگوی تلفنی طولانی ما بوسیله زنگ تلفن همراه به پایان رسید. در یک کلام با وجود برخی انتقادات مستور استاد داستان های کوتاه عاشقانه است آنهم نه از نوع سانتیمانتال،لوث و نچسب بازاری بلکه عاشقانه هایی می نویسد که تو می توانی لمسش کنی و در وجود آدمهای ساده اطراف خودت روایت های معتبری از آن را ببینی؛ روایات معتبری از عشق و کشتن!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 1:32  توسط مصطفی حریری  | 

بعضی اوقات آدم در می ماند. البته تاکیدم را درک کنید! دقیقا آدم

چماق داری شاخ و دم ندارد! حالا هم نمونه سایبر و دیجیتالش. و البته بعضی ها هم متاسفانه راه استفاده از چماق را خوب یاد گرفته اند. فقط کافی است طوری بر روی سر طرف مقابل بکوبی که دیگر از جایش بلند نشود. موارد استفاده اش هم مشخص است٬ احتمالا هر جا که کم آوردی!

حالا پر این چماق های دیجیتالی به سایت عدالتخانه گرفت و باصطلاح هک شد.

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 2:36  توسط مصطفی حریری  | 

در مورد انقلاب اسلامی و وقایع تاریخی هم‌زمان با شكل‌گیری آن آثار متعددی به‌چاپ رسیده است كه محصول فعالیت جریانهای مختلف سیاسی و ایدئولوژیك ایران معاصر است. در این میان مراكز تاریخ‌نگاری خارج از كشور كه برخی از آنها توسط رجال سیاسی و فرهنگی عصر پهلوی و برخی دیگر توسط مراكز نظامی و گاه دانشگاهی غرب اداره می‌شوند طیف وسیعی از این جریان را تشكیل می‌دهد.
آنچه می‌خوانید گفت‌وگویی است با آقای قاسم تبریزی پژوهشگر مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، در بازكاوی جریانهای تاریخ‌نگاری انقلاب اسلامی در آن سوی مرزها.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 0:29  توسط مصطفی حریری  | 

نمی دانم ریس جمهور چه جوابی را قرار است به مجلس بدهد٬ نمی دانم حتی عاقبت کار اسفندیار رحیم مشایی به کجا خواهد انجامید و در آخر استعفا می کند یا سفت و محکم سر جایش می ایستد و شاید تا پایان این دوره از ریاست جمهوری همچنان در مسوولیتش باقی بماند.

اولین بار او را جلوی در شهرداری تهران دیدم٬ خیابان بهشت. فکر می کنم حدود ساعت یازدهم و نیم شب بود و سرمای اواخر آذر یا اوایل دی. داستان٬ داستان کارتن خواب ها بود٬ کم مانده بود که دعوایمان شود او نماینده شهرداری و ما دانشجویان معترض. یادم نیست چه می گفت: شاید این بود که برای ساماندهی کارتن خوابها بودجه کافی را نداریم و ما هم گفته بودیم که چطور برای فلان کار و فلان کار بودجه سرگردان هست ولی برای کارتن خوابها.

آن روز کسی یقه مشایی را به خاطر حضور در مجلس رقص نگرفت یا انتقاد نکرد که چرا... بگذریم٬ ای کاش خبرگزاری فارس انتقادات مهم تری را از دولت تیتر یک می کرد٬ تا شاید مشکلی از مشکلات مردم حل شود. آیا واقعا نقد شجاعانه از حاکمان این قدر کوچک شده که به همین میزان محدود شود؟ آیا اگر هیچ مسوولی در هیچ مجلس ممنوعه ای شرکت نکند دولت کریمه محقق شده است؟ مشکل مشایی در چه رده اهمیت است و در کجای هرم مطالبات مردمی از حاکمان مسلمان قرار می گیرد. خدا کند که گم نکرده باشیم راه را!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 1:3  توسط مصطفی حریری  | 

حدود ساعت 8 بود که اس ام اس رسیده بود برای تبریک؛ "به درک واصل شدن صدام مبارک باد". اس ام اس را پاک کردم و گوشی را کنار گذاشتم.

یکی دو ساعت بعد و قتی به سایت های خبری سر زدم نوشته بودند که تصاویر اعدام صدام هم چند ساعت بعد از اعدام منتشر شده، تصاویری از آماده کردنش برای اعدام تا زمانی که طناب را دور گردنش می انداختند و تصاویر به همین جا پایان می یافت، جسدش را هم قرار است در جایی نا معلوم دفن کنند.

صدام را کشتند، یا حداقل می گویند که او را کشته اند و همه چیز تمام شده، وزارت خارجه جمهوری اسلامی هم پیام تبریک داده است و این یعنی اینکه ما هم از این اتفاق راضی هستیم. وقتی گوینده خبر برای چندمین بار از صبح تا به حال خبر را تکرار می کند به یاد فیلمی می افتم که چند سال پیش از عملیات والفجر مقدماتی دیدم، منطقه فکه، عملیات تمام شده بود و عراقی ها رسیده بودند بالای سر مجروحان ما و یکی یکی تیر خلاص می زدند و بعد به یاد اجساد تکه تکه روی آب مسافرین ایرباس ایرانی می افتم و حالا فکر می کنم ...

اگر کمی این ذوق زدگی های بچه گانه را کنار بگذاریم یادمان تازه دو ریالی مبارک خواهد افتاد که این صدام بود و نبودش به نفع همانهایی شد بادکنک صدام حسین را باد کردند، به نمایشش گذاردند و حالا با ضرب ناخنی -  اگر هم صحت داشته باشد- بترکانندش.

آمریکایی ها حتی راضی نشدند که جریان جنگ ایران و عراق در دادگاه صدام مطرح شود و لااقل در حد همین اعتراف در برابر انقلاب اسلامی کرنش کنند.

اگر نه کفتار بی دندان و پنجه خطری برای جمهوری اسلامی نداشت که حالا کشتنش ما را خشنود کنند وقتی چنگال های آغشته به خون همچنان در کارند.

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 18:45  توسط مصطفی حریری  | 

 سالگرد شهادت سید مرتضی آوینی سالن حجاب، سال ۸۳ . آنقدر حرفها تکراری است که نمی شود خودت را به صندلی بچسبانی و به زور گش دهی،بیرون از سالن اما همهمه ای است. هر گوشه ای کسی معرکه گرفته است. حمید داوود آبادی،وحید جلیلی گوشه ای از سالن هم حاج سعید قاسمی مثل همیشه بچه ها را دور خودش جمع کرده و هر چند لحظه یک بار صدای خنده بلند می شود. سید محمد آوینی بالاخره پیدایش می شود.تنها نیست پیرمردی به همراهش آمده، به چهره اش که نگاه می کنی دلت باز می شود، مثل همه پیرمرد های قدیمی محل، همانهایی که زمانی برکت کوچه پس کوچه ها بودند، جلیلی سقلمه می زند"حواست باشد پدر سید مرتضی اوینی است" اما فرصتی دست نمی دهد تا حدود یک هفته بعد آن هم تلفنی و به همین کوتاهی که می بینید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 2:19  توسط مصطفی حریری  | 

بزرگی پرسیده بود که آیا می دانید عیمق ترین رنگ کدام است

و خود پاسخ گفته بود رنگ سیاه. گفته بود رنگ سیاه رنگ حیرت است و هم از این جهت است که در روزهای محرم الحرام سیاه می پوشیم و سیاهی به در دیوار می زنیم.

می گفت نه اینکه فکر کنی سیاهی زدن به معنای عزاست؛ سیاهی تبلور آن حیرتی است که شیعه را در شهادت حسین(علیه السلام) در بر می گیرد و تو اگر به دیار کرب و بلا رفته باشی حتما آن را حس کرده ای.

بیش از آن که بر مصایب ثارالله بتوانی بگریی از خود بی خود می شوی و خودت را از یاد می بری و متحیر می مانی که به کجا آمده ای و در کدامین منزل فرود آمده ای، فرود که نه هبوط کرده ای

که:

قلنا اهبطو گفته اند و تو پس از کلمات فتاب علیه حالا هبوط کرده ای و حال در حیرتی از حسین(علیه السلام)

فردا عرفه است

روز حسین(علیه السلام)

پس هیچ رنگی را بهتر از سیاهی ندیدم؛ سیاهی حیرت در حسین(علیه السلام) و سیاهی سراپرده خانه حی قیوم

یا حی بعد کل حی

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 1:18  توسط مصطفی حریری  |